|
خودت ببین
|
سلام...

امروز میخوام ماجرای امتحان فیزیک ترم رو براتون تعریف کنم:

ما ۴ تا کلاسیم،معلم کلاس ما و یک کلاس دیگه آقای وردکار هستن و معلم اون ۲ کلاس دیگه آقای ابراهیمی...
قرار بود سوالهای امتحان ما رو آقای ابراهیمی طرح کنن...
سر جلسه ی امتحان همه ی بچه های کلاس آقای ابراهیمی سر ۲ سوت برگه هاشون رو دادن،چون سوالها کپی جزوشون بود،حتی عددها عوض نشده بودن!!!

حالا،بگذریم،من که جواب همه سوالها رو دادم...

از اول جلسه آقای وردکار روی صندلی مراقبی که متعلق به ایشون بود نشسته بودن و به هیچ یک از سوالها جواب نمیدادن،...
نمیدونم یکهو چی شد که بلند شدن و آمدن بالای سر من!!!... 
من داشتم سوالای صفحه ی آخر رو جواب میدادم...

آقای وردکار نگاهی به برگم انداخت و گفت:"سوالها آسونن؟"
ـ"آره،خیلی خوبن" 













ـ"پس چرا از امتحان میترسیدی؟!"
![]()
(حالا من تا حالا از امتحان تو کلاس هرکی حرف زده باشم،تو کلاس ایشون هیچی نگفتم!!!)
ـ"من از امتحان نمیترسیدم!"
![]()
آقای وردکار نگاهی به برگم انداختن و چند صفحه برگشتن عقب...
یک سوال رو که من جوابش رو درأورده بودم صفر رو بهم نشون دادن و گفتن:"صفر غلطه!!!"
ولی من مطمئن بودم که جوابم درسته!!!... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آمدم بگم که کجاش غلطه،که دیدم آقای وردکار ناپدید شده!!!
حالا به هر حال،هرچی فکر کردم جواب دیگه ای به ذهنم نرسید... 
دیدم وقت داره تموم میشه،گفتم خوب اول سوالای دیگه رو جواب میدم،بعد روش فکر میکنم!!!
![]()
وقتی همه ی سوالا رو جواب دادم،آمدم و رو اون سوال فکر کردم،هرچی فکر کردم جوابی جزهمون صفر اولیه به دست نیامد!!! 


آخرش خسته شدم گفتم فوقش اشتباهه دیگه،و رفتم برگم رو دادم... 
هرچی دنبال آقای وردکار گشتم پیداشون نکردم،آخرش که با ناامیدی وارد سالن مدرسه شدم،دیدم آقای وردکار دارن از پله ها میان پایین...
زود رفتم پیششون و گفتم:"آقای وردکار،اون سواله،جوابش صفر شد!" 
آقای وردکار:"آره دخترم!،جواب صفر درسته!!!" ![]()
![]()
![]()
![]()
ـ"پس چرا به من گفتین اشتباهه؟!"

ـ"آخه میخواستم دقت کنی!!!"

آخه چرا من؟این همه بچه،برو اونا رو سرکار بذار!از بین این همه برگه،باید بیای دست بذاری رو برگه ی من و بهم بگی جواب سوالی که درست نوشتمش اشتباهه؟؟!!

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوب،دیگه باید برم،پس:
"بای بای"![]()