|
خودت ببین
|
خوووووووبین؟؟؟؟؟؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میخوام یه خاطره از چند روز پیش براتون بگم:
شال گردن فاطمه که تازه خریده بودش خیلی نازه،وقتی آمد تو کلاس،مریم اونو ازش گرفت و انداخت دور گردنش... ![]()
![]()
![]()
![]()
داشتیم با بچه ها با هم حرف میزدیم که ساشا از راه رسید،شال گردن رو که دید ازش خوشش آمد،پرسید:"این چیه؟" 




منظورش این بود که جنسش چیه!!!
فاطمه:"پر الاغه!!!" ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساشا که باور کرده بود با تعجب گفت:"جدی؟!" ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این موقع بود که همه ی بچه ها،هم اونایی که داشتن حرف میزدن،هم اونایی که ساکت بودن،هم اونایی که این طرف کلاس بودن،هم اونایی که اون طرف بودن،نتونستن جلو خودشون رو بگیرن و کلاس منفجر شد!!!![]()
دوباره میخوایم بریم سراغ معلم ریاضی!:
اسم یکی از بچه ها مائده رضاپوره...
خانم اسدی:"خوب،خانم رضازاده میشه این سوال رو برای ما حل کنین؟!"
همه بچه ها خندیدن،معلممون هاج و واج مونده بودن که چرا ما داریم میخندیم!...
مریم:"آخه خانم اسدی،فامیل مائده رضاپوره،رضازاده که..." 



خانم اسدی نذاشتن حرفش رو بزنه و گفتن:"اِ!!! راست میگی!رضازاده که کشتی گیر بود!یا نه!بوکسور بودش،آره؟!" 





دیگه بعد این حرف کلاس رو زمین نموند و رفت تو هوا!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واااااااااااااااااای
تاحالا همچین سوتی نگرفته بودم!!!!!!!!!!!!!
خودم که کلی حال کردم!!!!!!!!!!!!!